آهنگ جاده یک طرفه از مرتضی پاشایی
-
تاریخ: 13//
باز دوباره با نگاهت این دل من زیرو رو شد باز سر کلاس قلبم درس عاشقی شروع شد دل دوباره زیرو رو شد با تموم سادگی تو حرفتو داری میگی تو میگی عاشقت میمونم میگم عشق آخری تو حرفتو داری میگی تو … میدونی حالم این روزا بدتر از همست آخه هرکی رسید دل ساده ی من رو شکست قول بده که تو از پیشم نری واسه من دیگه عاش...
انکه میگویید دوستت دارم
-
تاریخ: 13//
[عنوان ندارد]
-
تاریخ: 13//
عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق
-
تاریخ: 13//
من مات تصویر توام
-
تاریخ: 13//
طنز سیاه
-
تاریخ: 13//
طنز سیاه توی قصابی بودم که یه پیرزن آومد تو و یه گوشه وایستاد یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم . آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش ..... همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد ...
داستان راز خوشبختي يك زوج
-
تاریخ: 13//
روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. توی این مراسم سردبیرهای روزنامه محلی حضور داشت. سردبیر می پرسه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ شوهره میگه برای روشن کردن ذهن شما خاطره ای از دوران ماه عسل رو براتون تعریف میکنم:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمال رفتیم، ...
داستان کش شلوار و پیشرفت
-
تاریخ: 13//
یکی نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه باز ازش جلو زد! دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو ...
آرزوی زن
-
تاریخ: 13//
زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.وقتي كه دقيق نگاه كرد، چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود.زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد يك غول بزرگ پديدار شد.زن پرسيد: حالا مي تونم سه آرزو بكنم؟ غول جواب داد: نخير! زم...
بسیار جالب حتما" بخونید
-
تاریخ: 13//
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ » رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای ...
روش قانع کردن
-
تاریخ: 13//
مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری . همسر او گفت همه آنها را بزرگشان و کوچکشان دختر و پسر همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم. شوهر گفت : چگونه دل تو برای آنها همه جا دارد. همسر جواب داد: این خلقت خدا است که مادر دلش بر...
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد.
-
تاریخ: 13//
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد.دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است. من هنوز هستم و خواهم ماند،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارمچه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام.نشسته ام به ...
خاطرات کودکی
-
تاریخ: 13//
بازگرد ای خاطرات کودکی برسوار اسبهای چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند اموز روباه وخروس روبه مکارو دزد وچاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود باوجود سوزو...
3پند
-
تاریخ: 13//
پند اولبوقلمونی،گاوی بدید و بگفت: در آرزوی پروازم اما چگونه ، ندانمگاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز كنیبوقلمون خورد و بر شاخی نشستتیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدیدتیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاكش نمودنتیجه اخلاقیبا خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیك در بالا نمانی پ...
داستان فاحشه و بودا ...
-
تاریخ: 13//
بودا به دهی سفر کرد .زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد .کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :«این زن، هرزه است به خانهی او نروید »بودا به کدخدا گفت :« یکی از دستانت را به من بده»کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان...
یادمان باشد:
-
تاریخ: 13//
یادمان باشد:همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"کمی کنجکاوی پشت " همین طوری پرسیدم"قدری احساسات پشت" به من چه اصلا"مقداری عصبانیت پشت " چه می دونم"اندکی درد پشت "اشکالی نداره " وجود دارد.
خراش های دختر روی ماشین
-
تاریخ: 13//
مردی در حال ور رفتن با ماشین جدیدش بود. دختر 4 ساله اش سنگی برداشته بود و بدنه ماشین را خراش می داد. وقتی مرد متوجه شد با عصبانیت دست دخترک را گرفت و از روی خشم چند ضربه محکم به دستش زد غافل از اینکه با آچار در دستش این ضربات را وارد می کرد. در بیمارستان، دخترک بیچاره به خاطر شکستگی های متعدد، انگشت...
در این ساعات شلوغ زندگی
-
تاریخ: 13//
در این ساعات شلوغ زندگی در این انبوه رفت و آمد های پی در پی در این سرعت بی درنگ ثانیه ها تو یک مکث عاشقانه ای...!!! ****** گآه مـﮯ تــواטּ تمــآم زندگـﮯ را دَر آغوش گِـرفـﭞ اگـَر تَمـآم زنــدگیَـﭞ ❤ یـِك نَفر ❤ بـآشـَב ****** عشق فقط قدم زدن در هوای دو نفره نیست ... عشق را میتوان در پیرمردی دید که د...
برو . . .
-
تاریخ: 13//
گاهی وقتا تو رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه: برو . . . همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب می رسونی همین که کار و زندگی رو بهونه می کنه . . . همین که لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه هزار بار سنگین تر از ...
حمید مصدق خطاب به فروغ فرخزاد نوشت :
-
تاریخ: 13//
حمید مصدق خطاب به فروغ فرخزاد نوشت : تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم...